نظر علي الطالقاني
151
كاشف الأسرار ( فارسى )
وصىّ باشد و در ميانه ، همين بزرگوار به تنهائى مخالفت كرد و مصلحت نديد كه به شريعت خود و طريقهء انبياء و ديدن عقلاء و طريقهء خدا كه فرمود إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً 115 ( بقره ) عمل نمايد و به خلاف همهء انبياء خواست شريعت او به قياس و استحسان تمام شود ؟ آيا در كدام شريعت به قياس و استحسان عمل كردند كه در اين دين پيدا شود ؟ يا صاحب العصر و الزمان ، و اللّه كه سينهء شيعيان تنگ شده و خون ايشان مدام در جوش است . خدايا به حقّ او و به حقّ اجداد طاهرين او كه فرج او را نزديك كن و انتقام ما و سادات ما را بگير . آمين آمين آمين . سوّم از قبايح مشتركه ، غصب فدك است . و فدك به قول شيعه و سنّى قريهاى بود در نزديكى خيبر كه چون فتح خيبر به دست اسد اللّه الغالب جارى شد ، اهل فدك و ساير قرى و نواحى او دانستند كه تاب مقاومت آن حضرت را ندارند ، آنها را تسليم كردند ، و آيات كريمه نازل شد كه چون بىجنگ گرفتهاند مال حضرت رسول ( ص ) است و پس از آن اين آيه نازل شد كه در بنى اسرائيل و روم هر دو ذكر شده : وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ . 116 حضرت از جبرئيل پرسيد كه ذَا الْقُرْبى كيست و حق او چيست ؟ گفت ذا القربى فاطمه ، و حقّ او فدك است . پس حضرت به امر خدا فدك را به فاطمه داد و فرمود اينها مخصوص من است و به امر خدا به تو دادم ، بگير ، اينها از تو و فرزندان تو است تا روز قيامت . 117 و من به يارى قائم عجّل اللّه فرجه همان مسلّمى ايشان را مىگويم كه همان از براى اثبات عداوت شيخين با پيغمبر و على و فاطمه و حسنين ( ع ) زياده از قدر كفايت است . امّا مسلّمى ايشان چند فقره است . اوّل آن كه ابو بكر به اعانت عمر و تابعان ديگر ، فدك را متصرّف شد . دويم آن كه صدّيقهء طاهره آمد و ادّعا نمود . سوّم آن كه ابو بكر به فاطمه ( ع ) گفت من از پدرت شنيدم كه گفت نحن معاشر الانبياء لا نورّث ، ما تركناه صدقة يعنى ما گروه پيغمبران هيچكدام ارث برده نمىشويم و كسى از ما ارث نمىبرد ، آنچه بگذاريم و از ما بماند صدقه است . چهارم آن كه فاطمه ( ع ) على ( ع ) و امّ ايمن را به شهادت آورد ، قبول نكردند و رد كردند . پنجم آن كه عمر بن عبد العزيز در زمان خود ، فدك را به اولاد فاطمه رد كرد . 118 حال به جهت تبرّك و اثبات مطلب ، نقل مىكنيم بعضى از كلمات صدّيقهء